">

سایت تفریحی مستر ها| mrha.ir

جديد ترين مطالب
بخش بايگاني

آخرين ارسالي هاي انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
E.X.O 3 1276 virtualnumber
قانون جذب عشق 5 1468 virtualnumber
سنگ مرمريت شايان 0 6 maryamgh63
شرکت هاي برتر طراحي نما 0 11 maryamgh63
سنگ تراورتن 0 30 maryamgh63
طراحي ويلا هاي خاص 0 35 maryamgh63
لاغری با ذهن امکان پذیره! 0 41 reyhanes7770
سرويس آشپزخانه 0 39 maryamgh63
سرویس آشپزخانه 0 39 maryamgh63
لوازم خانگي 0 39 maryamgh63
خرید از سایت یا شرکت ایران خودرو ؟ 0 43 reyhanes7770

داستان کوتاه دو برادر مهربان

دوشنبه 30 فروردين 1395

داستان در ادامه مطلب >>

دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی كار می كردند كه یكی از آنها ازدواج كرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود . 
شب كه می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصف می كردند . یك روز برادر مجرد با خودش فكر كرد و گفت :‌
(( درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم . من مجرد هستم و خرجی ندارم ولی او خانواده بزرگی را اداره می كند . ))
بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت.
در همین حال برادری كه ازدواج كرده بود با خودش فكر كرد و گفت :‌(( درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم . من سر و سامان گرفته ام ولی او هنوز ازدواج نكرده و باید آینده اش تأمین شود . ))
بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت .
سال ها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند كه چرا ذخیره گندمشان همیشه با یكدیگرمساوی است . تا آن كه در یك شب تاریك دو برادر در راه انبارها به یكدیگر برخوردند . آن ها مدتی به هم خیره شدند و سپس بی آن كه سخنی بر لب بیاورند كیسه هایشان را زمین گذاشتند و یكدیگر را در آغوش گرفتند
 

تظرات ارسال شده

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

پشتيباني

>