close
تبلیغات در اینترنت
داستان کوتاه دو عشق+خیانت
ثبت نام

mrha

نوروز 1397 مبارک


سال نو مبارک سایت تفریحی مسترها
داستان کوتاه دو عشق+خیانت

دختر:  عشقممم عشقممم من اومدم.

پسر:کجا بودی؟؟

دختر: دوستم با عشقش قرار داشت رفته بودم پیشش تا تنها نباشه.

پسر:مگ من بهت نگفته بودم با دوستات نری قرار؟؟؟

دختر: اره ولی اون ول نمیکرد میگف باید بیای.

پسر:مگ نمی دونستی من ناراحت میشم اگ بری؟؟

دختر :خب چیکار کنم توام همش گیر میدی!!

پسر:به من چرا نگفتی؟؟

 

ادامه در ادامه مطلب

دختر :چون می ترسیدم نزاری برم بعدشم دوستم باهام قهر کنه.

پسر:دیروز یادت رف چقدر التماس می کردم؟؟

دختر :وااا چه االتماسی؟؟؟

پسر:بهت گفتم دلم برات تنگ شده می خوام ببینمت!!

دختر :ااای ووااایی رااست میگی اصلاا حواسم نبود.

پسر :صبح اومدم نشستم جلو درتون فقط دوس داشتم از دور هم شده فقط ی لحظه نگات کنم.

دختر :امرووززز؟؟

پسر:پسره خیلی خوشگل بود خیلی بهش حسودیم شد

دختر: کدوم پسره؟چی میگی؟؟

پسر:همونی ک اومد جلو درتون سوار ماشینش شدی.

دختر :دیوونه اون عشق دوستم بوداومده بود درمورد دوستم یه چیزی بپرسه!!

پسر:میدونم.

دختر: از کجا میدونی؟؟

پسر:دیروز وقتی دوستم عکستو بهم نشون داد گفت این عشقه جدیدمه باورم نشد ولی دیروز با چشمای خودم دیدمت

دختر:.....

پسر:فقط برو..

, , , ,

نظرات ارسال شده

    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی