">

سایت تفریحی مستر ها| mrha.ir

جديد ترين مطالب
بخش بايگاني

آخرين ارسالي هاي انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
E.X.O 3 1276 virtualnumber
قانون جذب عشق 5 1468 virtualnumber
سنگ مرمريت شايان 0 6 maryamgh63
شرکت هاي برتر طراحي نما 0 11 maryamgh63
سنگ تراورتن 0 30 maryamgh63
طراحي ويلا هاي خاص 0 35 maryamgh63
لاغری با ذهن امکان پذیره! 0 41 reyhanes7770
سرويس آشپزخانه 0 40 maryamgh63
سرویس آشپزخانه 0 40 maryamgh63
لوازم خانگي 0 41 maryamgh63
خرید از سایت یا شرکت ایران خودرو ؟ 0 43 reyhanes7770

شعر طنز در مورد سربازی

پنجشنبه 12 اسفند 1395
  • نويسنده :
  • بازديد : 377 مشاهده
  • دسته بندي : شعر , طنز ,

 

شعر طنز در مورد سربازی 

خوشا روزی که من پنج ساله بودم

 

درون کوچه ها آواره بودم

 

چرا مادر مرا بیست ساله کردی

 

میان پادگان آواره کردی

 

دم دروازه شهر که رسیدم

 

صدای طبل و شیپور را شنیدم

 

به خود گفتم که این طبل نظام است

 

دو سال شخصی گری بر من حرام است

 

گروهبانان مرا بیچاره کردند

 

لباس شخصیم را پاره کردند

 

به خط کردند تراشیدند سرم را

 

لباس آشخوری کردند تنم را

 

لباس آشخوری رنگ زمین است

 

برادر غم مخور دنیا همین است

 

نگو خدمت بگو زندان هارون

 

که دل را در جوانی می کند خون

 

نگو خدمت بگو سرچشمه غم

 

نگهبانی زیاد مرخصی کم

 

مسلسل لوله خودکار دارد

 

گهی تک تیر گهی رگبار دارد

 

کلاغ پر می روم کاسه به دندان

 

برای خوردن یک لقمه نان

 

نوشتم نامه ای با برگ چایی

 

که هر وقت می خوری یادم بیایی

 

لب چشمه نشستم خوابم آمد

 

محبت های مادر یادم آمد

 

بمیرد آن که سربازی بنا کرد

 

تمام دختران را چشم به راه کرد

 

از آن روزی که سربازی بنا شد

 

ستم بر ما نشد بر دختران شد

 

گمان کردم که سربازی دو سال است

 

ندانستم که عمر یک جوان است

تظرات ارسال شده

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

پشتيباني

>