close
تبلیغات در اینترنت
داستان

سایت تفریحی مستر ها| mrha.ir

جديد ترين مطالب
بخش بايگاني

آخرين ارسالي هاي انجمن

نوروز 1397 مبارک


سال نو مبارک سایت تفریحی مسترها

دو یهودی داشتند در داخل یک رستوران با هم بحث می کردند.

گارسون از آنها پرسید: در مورد چه چیزی بحث می کنید؟

یهودی: ما داشتیم برای کشتن ١۴ هزار نفر انسان و یک الاغ برنامه ریزی می کردیم.

گارسون: چرا یک الاغ ؟!

سپس یهودی رو به همکارش کرد و گفت: ببین، نگفتم با این روش هیچکس به ١۴ هزار نفر انسان اهمیتی نمی دهد!



خیلی مسائل جزئی و کم اهمیت برای این است که مسائل مهم و اصلی را به حاشیه ببرد و توجه کسی به آنها جلب نشود.



سایت تفریحی مسترها

بزرگی وجود در برابری مشکلات

پنجشنبه 16 شهريور 1396

یه سنگ انداختم تو دریا،

 

 جالب بود...

 

 دریا اصلا به روی خودش نیاورد که سنگی به سمتش پرتاب شده.

 

 یاد خودم افتادم که چه زود با یه حرف یا رفتار کوچیک ناراحت میشم.

 

 از اون روز یادم موند که آدم وقتی بزرگ بشه و عمیق،

 

 بزرگترین مشکلات رو هم در خودش غرق میکنه،

 

نه اینکه خودش غرق مشكلات بشه

 

گر از پسرهاي پشت كنكور بپرسيد براي چه مي‌خواهند به دانشگاه بروند جواب حقيقي آنها اين خواهد بود: دختربازي .


اگر از دخترها بپرسيد: میگویند براي انتخاب شوهر .


حالا تكليف اون خانواده بدبخت روشنه كه جوونشون را مي‌فرستند دانشگاه كه مثلا درس بخونه.

ميدونيد توي محيط دانشگاه چه خبره؟ نه؟ پس اينو بخونيد:



* سري به يكي ازخانه هاي دانشجويي پسرها ميزنيم. سه پسر در گوشه اي مشغول پاستور بازي هستند و حسابي جر ميزنند. آنقدر حواسشان پرت است كه يادشان رفته غذا بالاي اجاق داردمي‌سوزد.


* حال سري به خوابگاه دخترها ميزنيم. سه دختر ساعت 12 شب ملحفه‌ها را به هم گره زده‌اند و ازپنجره‌ي اطاق مشغول كشيدن پسري به اطاق خودشان كه طبقه دوم است هستند. ناگهان صداي آژير پليس كه از آن نزديكي مي‌گذرد مي‌آيد و دخترها از ترس ملحفه ها را ول مي‌كنند. پليس به طرف او مي‌آيد و چند روز بعد به پسرك مي‌گويد ما اصلا شما را نديده بوديم.


* سري به يكي از كافي شاپهاي اطراف دانشگاه ميزنيم. يك پسر و دختر كنار هم مشغول حرف زدن هستند. بعد از مدتي پسره با دادن قول ازدواج كردن دختره رو خر میکنه و شروع میکنن به حرفهای عاشقونه بعد از مدتي هم از هم جدا مي‌شوند نه كك اين ميگزه نه اون.


* سر يكي از كلاسهاي درس هستيم 4 پسر پشت سر دختري نشسته‌اند و با تلاش زياد طوريكه نه دختره و استاد و نه بقيه دانشجويان بفهمند دارند با گچ پشت مانتوي دختره مي نويسند (من خرهستم).


* ماه رمضونه دانشجویان. صاحبخانه پسرها دلش به حال آنها مي‌سوزه و براي آنها سوپ مياره.

پسرها بلافاصله سوپ را در ظرفي از ظروف خودشان خالي مي‌كنند و براي دخترهاي دانشجوي همسايه مي‌برند كه بله، اينو ما پختيم. دخترها فكر مي‌كنند كه اينها ديگه آدم شده‌اند و با تعارف سوپ را مي‌گيرند. غافل از اينكه پسرها...


حقيقت اصلي دانشگاه اينه !!!!!!

 

هر وقت به اوج نااميدي رسيدي،نزديک ترين روزنامه اي که روي زمين افتاده بردار و اين بار خيلي عميق تراز هر بار به صفحه تسليت ها نگاهي بينداز ....

 

صاحبان اين چهره ها همه کساني بودند که يک روز حسابي به سر و صورتشان رسيده اند  و بهترين لباسهايشان را پوشيدند و براي گرفتن چند قطعه عکس 4×3 به معروف ترين آتليه هاي عکاسي رفتند. رفتندتا اعلام کنند وجودشان را در پاي انواع تصديق ها ،کارت ها ،گواهي ها و گزينش ها ، تا سندي براي اعلام  وجود داشته باشند.

اما در آن لحظه که دوربين عکاسي روي چهره هاي ژست گرفته آن ها فلاش زده کجافکر مي کردند که همين عکس،البته مزين به  يک نوار سياه رنگ اعلام آخرين حضورآنها بر صفحه زنده هاست .

 

اما تو زنده اي ........

 

        من زنده ام........

 

                 ما زنده ايم.........

 

هنوز هم دماي بدن ما  ٣٧ درجه  است . هنوز هم قلب ما ميتپد.هنوز هم اين مهلت را داريم که بخنديم و تا گرفتن آخرين عکس ..

شايد هنوز هم ما فرصت داریم

مکالمه دو عشق

شنبه 20 آذر 1395

➕ دختر : شنیدم داری ازدواج میکنی؟؟

❌ پسر : اوهــومم ❌

➕ دختر : خوشبخــت شی ➕

❌ پسر : ایشالا قسـمت خـودت ❌

➕ دختر : هـه میشه یه خواهشی کنم،؟؟ ➕

❌ پسر : چـــی ؟؟؟ ❌

➕ دختر : اســم منو بزار رو دخترت ➕

❌ پسر : میخوای عذابم بدی؟؟ میخوای هروقت صداش میکنم یادت بیوفتم لعنتی ؟؟؟؟ ❌

➕ دختر: نه میگن دخترا عاشق باباشونن شاید اونجوری بفهمی چقدر عاشقت بودم ➕

❌ پسر : ..............سکـــوت

عشق و تنهایی

پنجشنبه 18 آذر 1395
در دفتر خاطراتم نوشتم:

(عشق زیباست)



استاد دفترم را دید وگفت:این یک رویاست...........

گفتم:استاد تو از عالم عشق چه میدانی.........؟؟؟



استاد پاسخ داددرعالم عشق....عاشق ه‍میشه تنهاست..)

پشتيباني

>